تبليغاتX
قله های مه گرفته...
گزارش و تصاویر کوهنوردی.

با سلام. بالاخره رمضان به پايان رسيد و فرصتي شد تا پس از مدتها سري به كوه بزنم. برنامه اي كه از مدتها قبل قصد انجامش را داشتم، پيمايش تيغه دارآباد بود. هر چند قبلا دو بار اين مسير را رفته بودم، اما به هر حال جذابيت هاي خاص اين مسير باعث مي شود كه پيمايش چند باره اون هم خالي از لطف نباشه. اگر چه احتمالا بعضي از شما اين مسير را رفته ايد و با اون آشنايي داريد، توضيحات مختصري را به صورت فهرست وار ارائه مي كنم.

۱- اونچه كه به عنوان تيغه دارآباد شناخته مي شود، خط الراسي بسيار باريك و عمدتا صخره اي بين قلل دارآباد و لزون شرقي مي باشد كه از چندين قله اصلي و فرعي صخره اي تشكيل شده است. مهمترين آنها از شرق به غرب عبارتند از:  چپ دره، چنبره بند، شهربانو كشك، سياه بند و بند لاركرور.

۲- طي مسير تيغه به دو صورت يا از روي تيغه يا به صورت تراورس امكان پذير است كه داراي پاكوب و سنگچين هاي تا حدودي مشخص مي باشد. به هر حال اگر براي اولين بار قصد عبور از اين مسير را داريد حضور يك فرد آشنا به مسير كمك شاياني خواهد كرد، چرا كه بعضي جاها تشخيص مسير سخت مي شود و در صورت اشتباه كردن ممكن است با مشكلات جدي مواجه شويد.

۳- تيغه دارآباد علاوه بر باريك و سنگي بودن، داراي مسيري نسبتا طولاني است و از اين نظر پيمودن آن علاوه بر جنبه فني تا حدود زيادي استقامتي است و اگر صعود تا قله دارآباد و فرود از لزون را به آن اضافه كنيم، اهميت آمادگي و زمانبندي مناسب بيشتر آشكار مي شود. با اين اوصاف با يك آمادگي نسبي و البته آشنايي به مسير به راحتي در يك روز قابل اجراست.

۴- مسير از ۳ بخش عمده تشكيل شده:

- از قله دارآباد تا گردنه بعد از قله چنبره بند، اين بخش از روي تيغه و يا از كنار آن كه پاكوبي در سمت چپ است قابل پيمودن است. تنها مشكل آن فرود از چند شكاف بعد از قله چپ دره است كه از اين جهت مسير تراورس داراي ارجحيت است.

- از قله چنبره بند تا سياه بند و گردنه زين اسبي، اين بخش اگرچه داراي يك پاكوب در سمت راست است، اما شايد ساده ترين بخش مسير بوده و به آساني و با چند درگيري نه چندان جدي با سنگ قابل پيمودن است و شخصا پيمايش لااقل اين بخش از روي تيغه را توصيه مي كنم. تنها نكته اين قسمت فرود از قله سياه بند به سمت زين اسبي است كه بايد در مسير يابي دقت كرد.

- از زين اسبي تا لزون، بعد از گردنه زين اسبي كه تنها بخش غير صخره اي مسير است، به بند لاركرور با چندين صخره غول پيكر مي رسيم. اين قسمت را مي توان فني ترين بخش تيغه به حساب آورد و ترجيحا و به خصوص در برنامه يك روزه از سمت چپ تيغه به وسيله پاكوب مشخصي تراورس مي شود. بعد از عبور و رسيدن مجدد روي خط الراس تيغه هاي مسير را مي توان تمام شده فرض كرد و از آنجا به بعد تا قله لزون تنها نكته سربالايي نفس گيري است كه به هر صورت بايد آنرا پيمود.

۵- عبور از اين مسير در زمستان شايد فني ترين برنامه قابل اجرا در توچال است و از اين جهت كه مسير هاي تراورس قابل استفاده نيستند و همچنين خط الراس باريك و صخره اي با نقابهاي برفي پوشيده مي شوند، داراي مخاطرات بسياري است. لذا اگر آمادگي، تجهيزات لازم، تيم مجرب و آشنايي به مسير نداريد، از چنين صعودي در زمستان اكيدا اجتناب كنيد.

و اما تصاوير منتخب برنامه:

با كليك روي لينك زير هر تصوير مي توانيد سايز واقعي را ببينيد!

 

خط الراس دارآباد

زير قله چپ دره

نمايي از بخش اول تيغه

قله بي نام

سياه بند

صخره زيبا

بند لاركرور و توچال

يكي از صخره هاي بند لاركرور 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:17  توسط حسام  | 

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات.

اگه اهل روزه داري در اين ماه باشيد، مي دونيد كه كوه رفتن توي اين ماه مشكلات خاصي داره و برنامه ريزي براي اون با مواقع عادي فرق مي كنه. اساسا روزه داري و گرما امكان هر نوع فعاليت سنگين را در طول روز از انسان سلب مي كنه و براي همين توي اين ماه شايد خيلي از مردم تفريحاتشون را به شبها و ساعات پس از افطار موكول مي كنند. يكي از اين تفريحات مي تونه دوچرخه سواري باشه كه اگه بتونيد مسير خلوتي براي اين كار پيدا كنيد و اسير ترافيك نشويد خالي از لطف هم نيست. براي كساني كه به دوچرخه سواري كوهستان علاقه دارند، اگرچه شايد ايده آل نباشد، اما خيابانها و محله هاي شمال شهر تهران با توجه به شيبي كه اكثرا دارند، مكانهاي نسبتا مناسبي براي فعاليت و تمرين به شمار مي روند. حالا اگه بتونيد يك مسير مناسب كوهستاني هم پيدا كنيد كه ديگه عاليه. در شمال تهران چندين جاده و مسير مناسب دوچرخه كوهستان وجود دارد كه البته اكثرا در انحصار سازمانها و ارگانهاست و محدوديتهايي در استفاده از آنها وجود دارند. از مسير نسبتا مشكل فرحزاد به امامزاده داوود كه البته كاملا براي استفاده آزاده بگذريم، مي شه به جاده كوهستاني حصارك (دانشگاه آزاد) ، جاده تله كابين توچال ، جاده كلكچال و جاده امامزاده قاسم به ايستگاه جماران اشاره كرد، كه البته همگي در انحصار بوده و به طور معمول اجازه ورود به آنها را نمي دهند. يكي از مسيرهايي كه به اميد ركاب زدن رفتم همين مسيري بود كه از محله امامزاده قاسم و آبك به سمت ايستگاه تلويزيوني جماران مي رفت، كه بعد از پشت سر  گذاشتن كوچه هاي پر شيب اين محله در همان ابتدا يك ايست بازرسي وجود داشت و به اين ترتيب امكان ادامه مسير نبود. و البته بعدش براي اينكه خودم را ارضا كنم و فشار مورد نظر را به خودم وارد كنم از مسيرهاي تا حد امكان دوري مجددا به خانه برگشتم! به هر حال اينم يه جورشه ... جالبه بدونيد اونشب مجموعا ۶۷ كيلومتر (به شهادت جي پي اس!!) ركاب زدم.

اما ديشب (مصادف با شب قدر اول!) با جستجو در گوگل ارث مسيري را در بالاي شهرك محلاتي واقع در شمال اتوبان ارتش پيدا كردم كه به نظر مناسب مي رسيد و باز هم با اميد به اينكه اين يه جاده واسه تردد آزاد باشه راهي مسير شدم. مسير نظام آباد، بزرگراه امام علي و بزرگراه ارتش نزديك ترين مسيري بود كه مي شد براي رسيدن به شهرك محلاتي طي كرد. حدود ساعت ۹ شب از منزل حركت كردم و با سرعتي آرام حدود ۱۱ شب اول شهرك بودم. شهرك محلاتي منطقه اي با صفا و بزرگ در دامنه هاي شمال شرقي تهران و در پاي كوه واقع شده كه شايد بين ابتدا و انتهاي آن بالغ بر ۳۰۰ متر اختلاف ارتفاع وجود داره و از اين جهت طي كردن خود مسير شهرك هم كم از كوهپيمايي نداره. مسير اصلي بلواري به نام "شاهد" است كه انتهاي آن به جاده كوهستاني متصل مي شود. بعد از مدتي به ابتداي جاده كوهستاني مي رسم و مجددا با يك بازرسي مواجه مي شوم!! اما خوشبختانه ظاهرا خيلي جدي نيست و با يك مذاكره كوتاه اجازه عبور مي دهند. در ضمن به گفته خودشان تا ساعت ۱۰:۳۰ شب اساسا عبور بلامانع است. با ورود به اين جاده و ركاب زدن در داخل اون بعد از مدتها تازه احساس دوچرخه سواري كوهستان برايم تداعي شد و عبور از هر پيچ جاده باعث مي شد كه نماي بازتري از شهر تهران ببينم كه به نوعي در ارضاء ذهني موثر بود!! امكاناتي كه در اين مسير تعبيه شده در نوع خود كم نظير است و يك مكان تفريحي ايده آل از اين مسير ساخته. جاهاي بي شمار براي چادر زدن، نيمكت، شير آب و دستشويي كه به فواصل كوتاه وجود داشت و به نوعي رسيدگي ويژه به اين شهرك را نشان مي داد. اين مسير مصفا كه در دو طرف آن هم درخت وجود داشت و به نوعي جنگلي هم مي شد حسابش كرد را تا جايي كه مي شد بالا رفتم و بلاخره در ارتفاع ۲۲۶۰ متري به پايان جاده آسفالته رسيدم و ادامه اين مسير به بالا جاده خاكي و سنگلاخي پر شيبي بود كه ديگه ادامه اون تو تاريكي شب عاقلانه به نظر نمي رسيد. با رضايت از مسير طي شده از همينجا مجددا عازم پايين شدم. مسير پر شيبي كه شايد بالغ بر يك ساعت صرف بالا رفتن از اون كرده بودم را در كمتر از ۵ دقيقه و با لذت فراوان، در جاده اي كه در انحصار خودم بود، پايين اومدم.

مشخصات كلي برنامه:

زمان اجراي برنامه: حدود ۵ ساعت.

مسافت تقريبي: ۵۱ كيلومتر.

حداكثر ارتفاع: ۲۲۶۰ متر.

حداكثر سرعت: ۹۷ كيلومتر در ساعت.

 

موفق باشيد و شاد كام!!      

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:50  توسط حسام  | 

با سلام به تمام دوستان و عرض تبريك به مناسبت حلول ماه مبارك رمضان. بعد از مدتي تاخير بالاخره فيلمي كه از صعود به علم كوه تهيه شده بود، آماده شد، كه تقديم مي كنم. سعي كردم حجم اين فيلم حتي الامكان كم و قابل استفاده باشد، به هر حال با اينترنت پر سرعت وقت كمتري از شما تلف خواهد شد! در پايان لازم به ذكر مي دانم كه به دليل اشكال نامعلومي در سايت بلاگفا بخش ادامه مطالب در گزارش علم كوه از بين رفته است كه ضمن پوزش از شما اميدوارم بتوانم مجددا اين گزارش را تكميل كنم. با تشكر از همه شما.

لينك دانلود فيلم صعود به علم كوه

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:25  توسط حسام  | 

دره و رودخانه سردآب رود

علم كوه از پناهگاه سرچال

قله تخت سليمان

شانه كوه

قله سياه سنگها

جانپناه سياه سنگها

علم كوه و شاخك

قله مرجيكش

يخچال علم چال

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:16  توسط حسام  | 

با سلام. صعود به علم کوه یکی از کارها و برنامه هایی بود که خیلی دنبالش بودم و با توجه به دوری نسبی از تهران و دشواری نسبی مسیر، برنامه ریزی خاصی می طلبید که خوشبختانه انجام شد.

گزارش تفصیلی در مورد برنامه و مسیر نمی خواهم ارائه دهم. با توجه به اینکه دوست خوبم هادی قبلا گزارش مفصلی از صعود به علم کوه و از مسیر "سیاه سنگها" در همین وبلاگ اينجا ارائه داده، لذا بازهم مثل اکثر گزارشات اخیر به نکات خاص و شاخص، که البته کم هم نبودند، اشاره می کنم.

- چهارشنبه ۷ مرداد ماه با جمع آوری وسائل لازم ساعت ۳ بعد از ظهر و مثل چند مدت اخیر "تنها" با اتوبوس نوشهر از ترمینال غرب به مقصد مرزن آباد حرکت کردم.

- نکته جالب در مسیر تفاوت فاحش شرایط هوا در دو طرف تونل کندوان بود که در سمت جنوب کاملا آفتابی و در سمت شمال همراه با مه غلیظ که کل جاده را فرا گرفته بود و واقعا این میزان تغییر آب و هوا جالب بود.

- بعد از رسیدن به مرزن آباد از آنجا تا حسن کیف و سپس فدراسيون رودبارک با دو سواری طی شد و دیگه موقعی به فدراسون رسیدم که هوا در حال تاریک شدن بود.

- اون شب تیم هایی مختلف که بعضا خیلی مبتدی و نا آشنا به مسیرها و منطقه بودند توی فدراسیون دیدم. آقای "فرضی" مسوول قرارگاه با خوشرویی سعی در راهنمایی افراد و پاسخ به سوالات می کرد و البته تاکید فراوانی بر غیر قابل عبور بودن مسیر سیاه سنگها داشت که در این موقع سال کمی عجیب و نا امید کننده بود و باعث شد خیلی افرادی که به قصد سرچال اومده بودند منصرف شده و به حصارچال تغییر مسیر بدهند. به هر صورت من و یک گروه دو نفره دیگر تنها افرادی بودیم که نظرمون را تغییر ندادیم و همچنان طرفدار پر و پا قرص سرچال بودیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 11:13  توسط حسام  | 

با سلام و آرزوی شادکامی برای همه دوستان. مدتی ننوشتم که دلایل متعددی داشت، حالا از مشغله زندگی گرفته تا بی دل و دماغی ناشی از اتفاقات اخیر جامعه و ...

با اینکه قصد بحث سیاسی ندارم، فقط می خوام بگم اتفاقاتی که این چند روز اخیر افتاده و امواج سونامی گونه که هر روز توسط رئیس جمهور منتخب (!!) و محبوب بعضی ها ایجاد می شه، فارق از هر تحلیلی یک پیامد مثبت داره و اونهم اینه که خیلی ها رو که تا حالا خواب بودند یا خودشونو به خواب زده بودند، داره بیدار می کنه و این حامیان دیروز، کم کم دارند می فهمند که چه اتفاقی افتاده . بگذریم. 

 حالا می خوام کمی ازبرنامه های اخیر بگم.

یکی از خاطرات جالب، برنامه ای به قصد صعود شبانه قله دار آباد و عبور از تیغه ها به سمت توچال بود که توی یکی از روزهای آخر خرداد ماه انجام شد.(همون روزهای سیاسی پر التهاب!!) در حالی که به دلیل تجمعات با مشکل رفتن به دارآباد مواجه بودم، با تاخیر زیاد که بعدا فهمیدم لطف خدا بود، حوالی غروب پای مسیر بودم. با سرعتی معمول مسیر را به طرف یال شن سیاه و ابتدای خط الراس پی گرفتم. در نیمه های یال درست نزدیک لوله آب به ناگاه دیدم که هوای آرام و آفتابی آنروز داره به یکباره متحول می شه و ابرهای سیاه توام با صاعقه روی شهر را فرا گرفته اند. یک کم ترسیدم و دو دل شدم. از طرفی آسمان خط الراس هنوز صاف و آرام بود و من هم در یک حرکت زیادی خوشبینانه گفتم که هوا رو شهر خرابه و انشا ا... اینطرفی نمیاد!! خلاصه دوباره بالا رفتم و در عین حال یک نگاهم هم به هوای خراب پشت سرم بود. درست نزدیکی خط الراس و جایی که کلبه پادگان نظامی را نزدیک به خودم می دیدم ، دیدم که نه، انگار هوا شوخی نداره و ابرها از روی شهر به سرعت به خط الراس و کوههای منطقه نزدیک می شه و حالا دیگه رگه های صاعقه و صدای مهیب اون خیلی نزدیک شده. هر چند یه کم دیر ولی با شتاب شروع کردم به ارتفاع کم کردن و از هر مسیری سر می خوردم و روی شیب های تند کنار یال پایین می دویدم و فقط مواظب بودم که در اثر عجله پرت نشم!! هوا تاریک شده بود و دید کمی داشتم. بعد از مدتی به بالای یه پرتگاه نزدیکهای درازلش رسیدم و تو اون هوا و تاریکی دیگه پایین رفتن کار عاقلانه ای نبود. وقتی هم برای تغییر مسیر نداشتم، چون صاعقه دیگه درست داشت بالای سرم می زد و هر آن امکان داشت به من برخورد کنه. واسه همین همونجا به حالت دراز کش زیر صخره ای که تا حدودی (البته نه به طور کامل) جای امنی به نظر می آمد نشستم و منتظر بهتر شدن هوا شدم. صاعقه هایی که روی یال بالای سرم می زد را نمی دیدم، ولی از نور و شدت صداش می فهمیدم که خیلی فاصله کمی با جایی که هستم داره. از اون جالبتر (البته الان میگم جالب!) روی یالهای روبروی منطقه و سمت کلکچال بود که صاعقه هایی با عظمت که گاهی سه رگه به طور همزمان روی یال می زد بود، که شبیه چنین منظره ای را حتی توی فیلم ها هم ندیده بودم. خلاصه صاعقه بعد از مدتی طولانی (نزدیک به یک ساعت) بالاخره بند اومد و بعد از بارشی شدید و البته کوتاه با توجه به وضعیت جوی، از ادامه صعود صرفنظر کردم و نیمه های شب به خونه برگشتم!

یکی دو هفته بعد و این بار در هوایی ایده آل صعودی شبانه به قله توچال همراه با شب مانی داشتم که به نوعی پیش برنامه برای دماوند بود. از نکات جالب این صعود سرمای غیر قابل تصور نزدیک قله بود و یه نکته دیگه زیبایی و سرسبزی بی سابقه مسیر به خصوص نزدیک لزون و داخل پیازچال بود که صد البته به بارش های مناسب بهار امسال ربط داشت.

و اما برنامه اصلی جمعه دو هفته پیش و صعود به قله دماوند بود. این دومین صعودم به این قله بود که با وجودی که تو فکرش بودم ولی برنامه ریزی برای اجراش تقریبا ناگهانی بود که علی رغم این موضوع و اینکه فکر می کردم آمادگی لازم را نداشته باشم، ولی خوشبختانه خیلی خوب اجرا شد. از جمله نکات برجسته در این صعود می شه به موارد زیر اشاره کرد:

۱- هوای کاملا ایده آل و صاف در دو روز اجرای برنامه.

۲- شقایق های اطراف گوسفند سرا که در اوج شکوفایی بودند و بدجوری حسرت نبردن دوربین به دلم موند!!

۳- برف قابل توجه یخچال ها و برف چال های مسیر که با توجه به شرایط خاص امسال چندان عجیب نبود که در هر حال بعضی جاها بالاتر از بارگاه و خصوصا نزدیک آبشار یخی مسیر اصلی را پوشانده بود و کمی انسان رو مجبور به درگیری با سنگ و برف می کرد. یک جا قبل از گرده آبشار یخی حدود ۱۰۰ متر صعود نسبتا ساده روی برف سخت (اول صبح) و از تپه گوگردی هم به طور کامل توی برف نرم بود.

۴- روز اول از گوسفند سرا تا بارگاه ظرف ۳:۲۰ و روز دوم از بارگاه تا قله ۵:۱۵ طول کشید.

۵- روز اول بعد از خوابی دلچسب داخل بارگاه، برای هم هوایی یک ساعتی صعود کردم، که هم در صعود قله و هم در خواب راحت شب خیلی موثر بود!

۶- بعد از رسیدن به قله بلافاصله دوری حول کاسه قله زدم به نیت دیدار از سایر جبهه ها و چشم انداز های دماوند که متاسفانه چیز خاصی نصیبم نشد!

۷- نزدیک قله و بعد از سنگ مثلث باد خیلی شدید و هوا تا حد زیادی سرد بود. نکته مثبت وزش باد دور شدن بخارات گوگرد بود که صعود را آسان می کرد.

نکته آخر هم اینکه بازگشت از برفچال کنار سنگ مثلث انجام شد که بسیار دلچسب و لذت بخش بود.

یه نتیجه که تو این صعود به اون رسیدم اینه که با رعایت مناسب تغذیه و اصول هم هوایی و همچنین تنفس صحیح، صعود به دماوند می تونه خیلی هم سخت نباشه!!

با تشکر از حوصله شما!!   

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:10  توسط حسام  | 

حال و هواي اين روزها، حال و هوايي خاصي است، كه همه مي دانيم و شايد هر كسي از هر طبقه و صنفي نظر خاص خودش را در مورد آن داشته باشد. وقايعي كه از چهارشنبه شب ۱۳ خرداد كليد خورد و از ساعات اوليه شنبه ۲۳ خرداد به اوج خود رسيد و هنوز ادامه دارد و امواج آن رو به گسترش است.

چيزي كه اين روزها بر خلاف تبليغ رسانه حكومتي به نظر مي آيد، ايجاد يك بيداري در سطح جامعه است. جامعه اي كه در برابر تلاش عيان حكومت براي سلب حداقل آزادي ها اين بار سكوت نكرده و سر تسليم فرود نخواهد آورد. در عين حال جريان عامه مردم كاملا دور از هياهو يك خواسته مشخص دارند و اونهم بازگرداندن حداقل حقوق پايمال شده اونهاست، نه بيشتر نه كمتر. اما متاسفانه چيزي كه در اين چند روز شاهدش بوده ايم مقاومت در برابر خواست مردم و همچنين سعي در فريب و انحراف افكار عمومي با انواع دروغ ها و تزوير هاست. چيزي كه فكر مي كنم اين بار با يكدلي و هوشياري اكثر مردم بيدار شده رنگ خواهد باخت انشاء ا...

اما اين حكومت را نبايد دست كم گرفت و كساني كه از همون ۱۲ سال پيش در دوران خاتمي در فكر كودتا و انواع ترور و كار شكني بودند، يقينا بيكار ننشسته اند و تمام نيرنگ ها و قدرت خود را براي پيروزي و رسيدن به هدفشان يعني برقراري "حكومت اسلامي" به جاي "جمهوري اسلامي" به كار خواهند بست.

جايي كه زر و زور و تزوير و نيرنگ در برابر صداقت ، مظلوميت و بيداري ، بيداد مي كند فقط بايد بيدار بود و دعا كرد تا آنكه بالاترين بالاهاست با دست قدرت خود پس گردني محكمي به بدخواهان و خائنان به اين ملت بزند.

به اميد آن روز.....

اين روزها تنها چيزي كه آرامم مي كند آهنگ " سنگ صبور " محسن چاوشي يا همان آهنگ فيلم "علي سنتوري" است:

"تنهاي بي سنگ صبور،خونه سرد و سوت و كور  توي شبات ستاره نيست، موندي راه چاره نيست ..." 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:14  توسط حسام  | 

با سلام. در تعطيلي آخر هفته گذشته، ۵ شنبه، ساعت ۴:۵۰ صبح به قصد اجراي اين برنامه از منزل خارج شدم. مسير را از ميدان امام حسين،خ دماوند، اتوبان باقري، ميدان شهرك اميد، اتوبان پروين، جاده لشكرك و گردنه قوچك پي گرفتم. ساعت ۷:۴۵ روي گردنه قوچك رسيدم. هوا بسيار مطبوع و خنك بوده و ارتفاعات به برفي تازه آراسته بود كه در اين موقع سال واقعا جالب بود. سرازيري بعد از گردنه قوچك بسيار تند و لذت بخش است كه البته به خاطر وجود چند پيچ خطرناك بايد به آرامي طي شود. با رسيدن به دو راهي لواسان-فشم به سمت راست يعني لواسان رفته و مسير تقريبا مستقيمي را به نام بلوار امام خميني مي توان تا انتهاي لواسان پيمود. اين مسير داراي فراز و نشيب هاي اندكي است و بعد از طي چند كيلومتر با عبور از مركز لواسان كوچك يعني گلندوئك تا انتهاي بلوار ادامه مي يابد. در اينجا مجددا به يك ميدان و يك دو راهي مشخص مي رسيم كه سمت چپ به سمت افجه با سربالايي تند و سمت راست با گذر از زير يك پل به سمت سد لتيان ، جاده لواسان بزرگ و در نهايت جاجرود مي رود. من در ابتدا قصد داشتم از همينجا برگردم و از جاده تلو به تهران برسم. اما اينجا وسوسه شدم كه به سمت راست ادامه مسير بدهم. در اينجا تابلويي جهت آبادي "سبو" را نشان مي دهد. در ادامه اين مسير ابتدا چند بالا و پايين جزئي را پشت سر گذشته و با ورود به جاده خاكي به سمت سد لتيان و جاجرود مي روم. بايد دقت شود كه چندين مسير فرعي از مسير اصلي منشعب مي شود كه بايد در انتخاب درست مسير دقت كرد. دور نماي سد لتيان در اين منطقه مشخص است. بعد از مدتي به يك منطقه جنگلي در بالاي سد لتيان مي رسيم و بايد با طي يك سربالايي قابل توجه به نوعي درياچه را دور بزنيم و به سمت تاج سد حركت كنيم. بعد از طي سر بالايي و با دور زدن درياچه مسير مجددا سرازيري شده و در نهايت به نزديك تاج سد و تاسيسات آن مي رسد. منظره سد لتيان و كوههاي اطرافش از جمله ريزان، آتشكوه، مهرچال و توچال و همچنين آراكوه كوهي نه چندان مرتفع كه با هيبتي خاص درست بالاي سد لتيان قرار دارد، رنگ آبي فيروزه اي سد و تپه هاي جنگلي اطراف، زيبايي هاي خاصي به اين منطقه داده. با پيمودن يك سربالايي خيلي كوتاه به جاده اصلي جاجرود-لواسان بزرگ مي رسيم. از اينجا تا خود جاجرود اكثرا سراشيبي تندي است كه به سرعت پيموده مي شود. ساعت حدود ۱۱:۰۰ به جاجرود و جاده دماوند رسيدم. هوا گرم شده بود و من هم تا حد زيادي خسته، اما بايد به هر حال به سمت تهران ادامه مسير مي دادم. از جاجرود به سمت تهران گردنه اي است كه شيبي متوسط اما مسير نسبتا طولاني و خسته كننده دارد كه به هر شكل آنرا پيموده و بعد از آن از نقطه پيك مسير به سمت تهرانپارس سراشيبي دلچسبي است كه با سرعت هر چه تمام تر آن را پيموده و در نهايت بعد از حدود ۹ ساعت دوچرخه سواري كه تنها با چند استراحت خيلي كوتاه همراه بود، ساعت ۱۳:۴۰ به خانه بازگشتم.

مشخصات مسير:

مسافت تقريبي: ۸۲ كيلومتر (۳۲ كيلومتر تا انتهاي لواسان و حدود ۴۰ كيلومتر تا سد لتيان)

حداكثر ارتفاع: ۱۹۳۲ متر - گردنه قوچك

لازم به ذكر است اين مسير داراي افت و خيزهاي قابل توجهي است و داراي ۳ سربالايي محسوس مي باشد: ۱- از اتوبان بابايي تا گردنه قوچك ۲- مسير جنگلي براي دور زدن سد لتيان ۳- از جاجرود به سمت تهران.

 منظره سد لتيان

سايز واقعي

 

 *موفق و مويد باشيد*     

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:27  توسط حسام  | 

بعد از رفتن محيط بان به مسير ادامه داديم و سعي كرديم جاي مناسبي كه جريان و عمق آب كم باشد براي عبور از رودخانه پيدا كنيم كه پس از مدتي موفق شديم. مسيري طولاني را در هوايي مطبوع پي مي گيريم. هر چه جلوتر مي رويم عرض رودخانه زيادتر مي شود و به ابتداي درياچه سد نزديك مي شويم.مسير در واقع در شمال سد قرار دارد و در حاليكه دماوند سرتا سر سپيد در اين موقع سال! حالا بهتر از قبل ديده ميشود، مسير را پي مي گيريم. با نزديك شدن به غروب در فكر جايي براي شب ماني بوديم و از طرفي مي خواستيم با توجه به در پيش بودن مسيري طولاني، تا آنجايي كه مي توانيم جلو برويم تا كار براي فردا آسان شود. سر انجام مكان مناسبي را در كنار يك تفرجگاه كه شامل يك كلبه، چندين ميز و صندلي و تعدادي دست شويي مي باشد پيدا مي كنيم. ظاهرا كساني كه اين مكان را ساخته اند مي دانسته اند كساني كه پياده به سمت سد لار مي روند احتمالا حوالي غروب به اين مكان خواهند رسيد! در اتاقك بسته بود و ما هم براي پرهيز از مشاجره دوباره با محيط بانها ترجيح مي دهيم داخل نشويم و در عوض از تشك هاي خوشخواب داخل آن در داخل چادرمان استفاده كرديم!!

واقعا فكرش را هم نمي كرديم كه شرايط شب ماني و خوابمان اينقدر ايده آل و راحت باشد و اين امكانات تو اون دشت مثل هتل ۴ ستاره بود براي ما!

شبي زيبا و راحت را در اين مكان به سر برديم و فقط چون ۴ نفره توي يك چادر كوچك رفته بوديم توي اون شب خنك گرممان شده بود و خوب جا هم يه كم تنگ بود. البته من يكي كه مثل خرس خوابيدم!!

صبح به تدريج بيدار شده و با صرف صبحانه و جمع آوري چادر و وسايل حدود ساعت ۸ مجددا به راه افتاديم. انصافا طبيعت دشت لار در نزديكي درياچه به واقع سر سبز و زيباست و چشمانمان پر از زيبايي مي شود! راه با فراز و نشيب هاي متعدد ادامه مي يابد و به تدريج درياچه پهن تر و پهن تر شده و حالا ديگر واقعا شكل درياچه اي بزرگ به خود مي گيرد. مسير را از فراز درياچه ادامه مي دهيم. هر چه جلوتر مي رويم بر تراكم آدم ها و ماشين ها در اين منطقه به اصطلاح حفاظت شده افزوده مي شود و ما همچنان مبهوت كه : "يعني همه اينها از قبل مجوز گرفتن؟!" آدم هايي كه به جان گياهان منطقه افتاده و مشغول كندن سبزي كوهي هستند. بعضي ها با ماشين و درست از روي گل ها و سبزه ها رد مي شوند كه كمي آزار دهنده است. بعد از مدتي به رودخانه "آب سفيد" شاخه شمالي درياچه مي رسيم كه اگر مي خواستيم از جاده ادامه مسير دهيم بسيار طولاني بود لذا مجددا دل به آب زده بدون درد سر خاصي از آن عبور مي كنيم و كمي صرفه جويي در مسير ايجاد مي شود. مسير طولاني است. در حاليكه كم كم خستگي خودش رو نشون مي داد به ناگاه منظره زيباي تاج خاكي سد در برابر ما پديدار شد كه نويد نزديك شدن به آخر مسير را مي داد. با عبور از اين منطقه و سپس منطقه سياه پلاس و دليچاي، كم كم با دشت زيباي لار خداحافظي كرده و مسيري را كه عمدتا جاده است ادامه مي دهيم. حالا ديگر در پي يافتن وسيله براي رسيدن به پلور هستيم. اما ماشين هاي زيادي پايين بر نمي گردند و خيل ماشين هاست كه به طرف لار مي روند. مسير طولاني را در دامنه هاي دماوند زيبا و با عظمت پي مي گيريم. از بخت بد ما هوا در اين روز ابري بود و نتوانستيم نماي كاملي از دماوند را از نزديكترين فاصله ممكن ببينيم!  بلاخره بعد از پياده روي طولاني به نگهباني و دروازه منطقه سد و دشت لار مي رسيم جايي كه منتظر بوديم ببينيم اين همه ماشين آيا با مجوز عبور مي كنند؟ جالب بود با دريافت ۵۰۰ تومان از هر ماشين اجازه عبور مي دادند!! اين هم معني اون مجوزي بود كه اون محيط بان روز قبلش داشت به خاطر اون سر از بدنمون جدا مي كرد!!!

راه پلور بسيار دور به نظر مي رسد و ما كه حسابي خسته شده بوديم تصميم گرفتيم با صرف نهار و استراحت تجديد قوا كنيم. خوشبختانه درست وقتي كه مجددا حركت كرديم يك آدم با مرام با وانت خودش ما را تا دو راهي پلور به گوسفند سرا رساند و خودش به سمت گوسفند سرا و احتمالا به قصد قله دماوند راهي شد. حالا ديگه فاصله خيلي زيادي با پلور نداشتيم و بعد از مدتي كنار جاده رسيديم و خوشبختانه خيلي سريع هم سوار اتوبوس شده به تهران برگشتيم.

اميدوارم باز هم قسمت بشه و بتونم به لار برم!                    * با آرزوي خوشي براي همه شما*

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:10  توسط حسام  | 

سلام بر دوستان عزيز. بي شك طبيعت دشت لار به گونه اي است كه هر كس فقط يك بار آنرا ديده باشد پيشنهاد بعدي را براي ديدنش رد نخواهد كرد. اين دشت اينقدر زيباست كه از ديدنش سير نمي شوي و آنقدر بزرگ كه مي توان روزها  را صرف ديدنش كرد. هر چند در سال هاي اخير پاي آدم هايي با فرهنگ غير طبيعت گردي كه باعث تخريب آن مي شوند به دشت باز شده، اما اين دشت آنقدر غني هست كه زخم هاي بشر بر پيكرش را بتوان به فراموشي سپرد.

از دشت لار نمي دانم چه بايد بگويم. از سبزه ها و گلهاي رنگارنگ و وحشي كه گوشه تا گوشه اش را پوشانده، از نهرها و رودهاي زيبا و بي پايان كه هر از گاهي بايد از آن رد شوي كه خود هيجان توام با لذت دارد. از كوههاي زيبا و سر به فلك كشيده اش كه از شمار خارج است. از دماوند سفيد پوش با آن شكوه و عظمت كه هر از گاهي به تو سرك مي كشد. از ابرهاي بازي گوش آسمان يا نم نم بارانش كه گاه رگبارهاي تند و بادهاي سرد به دنبال دارد و ....

در هر صورت برنامه ما اينگونه بود كه مثل سال گذشته از روستاي لواسان بزرگ كه مبدا مناسبي براي عزيمت به لار مي باشد، و اين بار با همسفراني جديد سفر آغاز مي كنيم. با عبور از روستا و گذر از پيچ و خم جاده و مسير پاكوب به شيب اصلي گردنه در منتهي اليه دو مسيري كه از لواسان به اين سو مي آيد، مي رسيم. سوار بر يال شده و با نظاره گوسفندان در حال چرا شيب بسيار تندي را بالا مي كشيم.  بعد از مدتي در حالي كه بر سوز و سردي هوا به شكل قابل ملاحظه اي افزوده شده روي گردنه مي رسيم. تنها راه فرار از باد را فرود هر چه سريعتر به دشت يافته و به سرعت از پاكوبي كه از كنار انبوه برفهاي باقيمانده از زمستان مي گذرد به داخل دشت سرازير مي شويم. با ورود به ابتداي دشت و با برگرفتن آب از چشمه اي كه در كنار برفها جريان دارد به كلبه گوسفندان در ابتداي مسير مي رسيم. چون هدف ما رسيدن به درياچه سد لار و پلور بود بر خلاف سال گذشته مسير سمت راست را ادامه مي دهيم و بعد از گذر از كوه چهل بره به منطقه كمر دشت و نزديك محيط باني مي رسيم. از اينجا عبور از رودخانه آغاز مي شود. در دور دست روبرويمان مايل به شمال شرقي دو دره وجود دارد كه ما بايد به سمت دره چپي برويم و براي رسيدن به آن مجبور به عبور از يكي از شاخه هاي اصلي رود لار هستيم. عمق و جريان زياد آب كار را مشكل كرده و يكي دو بار امتحان مي كنيم كه به نظر ريسك بالايي دارد و امكان به هم خوردن تعادل وجود دارد. نكته قابل توجه نسبت به سال قبل پر آب بودن رودخانه هاست كه البته جاي شكر دارد. در حاليكه در حال دست و پنجه نرم كردن با رودخانه بوديم موتور سواري را ديديم كه به طرف ما مي آمد و گفتيم شايد او بداند كجا براي عبور از آب مناسبتر است. اما وقتي كمي جلو آمد از چهره عبوس او مي شد حدث زد كه ظاهرا كاري با ما دارد و حضور ما آنجا چندان به مذاقش خوش نيامده! در حالي كه سر تا پاي ما را ور انداز مي كرد پرسيد از كجا اومدين و مي خواهين كجا برين؟ ما هم توضيح داديم. بعد در عين ناباوري گفت كه مجوز داريد؟!! و وقتي با پاسخ منفي ما روبرو شد گفت : يالا برگردين!! ما كه بهت زده شده بوديم گفتيم كه تا حالا فكر مي كرديم مجوز براي ماشين ها و شكارچي هاست و نمي دونستيم واسه كوهنوردي هم بايد مجوز داشت. بعدش هم با گفتن اين جمله كه تا سدلار دو روز!!! راه مونده ظاهرا از خير ما گذشت و گفت : اين دفعه اشكال نداره و دفعه بعد با مجوز بياين. بله يكي از محيط بانها بود. به هر حال علت برخورد عجيبش با ما برامون روشن نشد. شايد فكر كرد اونجا وسط رودخانه مي خواهيم ماهي بگيريم. غافل از اينكه ما خودمون را به زور مي تونستيم اون وسط نگه داريم. به هر حال اينم يه نوع برخورد از نوع ايرانيه! حالا اون قصه مجوز را بعدا براتون مي گم.

اين گزارش ادامه داره. اميدوارم به زودي عكس هايي از اين برنامه را هم بتونم تقديم كنم.     

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 17:48  توسط حسام  |