|
قله های مه گرفته
|
||
|
گزارش و تصاویر کوهنوردی |
چندی است در وبلاگ رسمی صعود قلم اساسنامه ای پیرامون چند و چون اجرایی این حرکت و ارکان آن قرار گرفته است. این اساسنامه حاصل زحمات هیات اجرایی فعلی صعود قلم است، که جای تشکر دارد. از دید اجرایی می توان در مورد این اساسنامه بحث کرد و ممکن است هر فردی در مورد جزئیات نظر خاصی داشته باشد. اما آنچه مرا واداشت تا به این موضوع بپردازم، فقدان پرداخت لازم به روح صعود قلم و مساله ماهیتی آن در اساسنامه است. چیزی که از نظر نگارنده چه بسا از جزئیات اجرایی مهمتر است. اگر به مساله ماهیتی و فلسفه وجودی و به طور خلاصه روح حرکت توجه لازم نشود، در آینده این حرکت ممکن است پس از مدتی به روزمرگی دچار شده و کارایی که برای آن بوجود آمده بود را از دست بدهد. این که سالانه صعود یا همایشی ترتیب یابد، عده ای در آن شرکت کنند، قبل و بعد از برنامه حاشیه هایی ایجاد شود و بعد از مدتی اکثریت قریب به اتفاق، آنچه را به خاطرش گردهم آمده بودند فراموش کنند و جز حرکات و تذکراتی محدود و نه چندان موثر حرکت در خور توجهی دیده نشود و جنب و جوش ایجاد شده خاموش می شود شاید تا همایش بعدی و ...
از تقریب قلوب خبر چندانی نیست و کینه های کهنه باقی، از حفظ محیط زیست و دل نگرانی برای آن، از لزوم توسعه اخلاق و حفظ حرمت ها، از لزوم آموزش و ارتقاء سطح دانش و ... شاید نهایت وفاق یا همدلی در بازتاب مرگ دوستی یا امضاء طوماری و یا ... حاصل شود و بعد از مدت کوتاهی باز همه به دنبال مشغله های خود می روند. خوب با چنین فضایی گیریم که سالی یک برنامه هم برگزار شد و در نحوه نظر سنجی و رای گیری هم هیچ ابهامی نبود و همه چیز به صورت احسن انجام گرفت، واقعا این آن چیزی است که از همایش سالیانه به دنبال آن هستیم؟!
الان خود وبلاگ صعود قلم را نگاه کنیم. در مورد اساسنامه تا امروز چیزی قریب به سی نظر ثبت شده که البته بعضی هم از نظر نویسنده تکراری هستند. این نهایت حساسیت نسبت به همایشی است که بیش از صد شرکت کننده داشته است. امیدوارم مطالبم حمل بر منفی بافی نشود اما به نظرم آمد باید تلنگری زد به روال فعلی، اینکه واقعیات موجود چیزی نیست که هدف صعود قلم باشد و شاید نتوان آینده خیلی روشنی از حیث اثر بخشی برای صعود قلم تصور کرد.
این مطلب ادامه دارد ...
کامنت گذاری در عرصه وبلاگها و خصوصا وبلاگهای کوهنوردی همواره پدیده ای مورد توجه، مورد بحث و گاه جنجال آفرین بوده است. چه بسیار جنجالهای بزرگ که با یک کامنت شروع شده. اما چیزی که درد آور است، پدیده ای قدیمی به نام کامنت گذاران بی نام است. در این مورد شاید قبلا هم در جاهای دیگر بحث شده باشد، و گاه تصمیماتی هم گرفته شده است. یکی از آخرین آنها میثاق مشترکی بود که در صعود ششم قلم بر سر آن تفاهم شد و آنهم مقابله با این پدیده زشت بود. اگر چه ماهیت مجازی وبلاگ شاید اقتضا کند که کامنت گذاران نیز همواره هویت حقیقی نداشته باشند و این عدم افشای هویت واقعی در محیط اینترنت بعضا یک حق برای افراد محسوب گردد. اما متاسفانه استفاده غیر اخلاقی افراد از این حق، گاها سبب معضلات و تضییع حق برخی از افراد حقیقی می شود. چرا که فردی که با هویت حقیقی وارد این محیط شده به نوعی خود را در معرض آسیب در برابر افراد فاقد هویت قرار داده است. در حالتی که شخص حقیقی، شناخته شده و تمام سوابق و نقاط ضعف احتمالی اش روی دایره است، شخص مجازی بی محابا و بدون نگرانی و بدون این نقطه ضعف به تمام عرصه های شخص حقیقی می تازد بدون آنکه قدرت دفاع و مقابله به مثل در شخص حقیقی وجود داشته باشد. مثل اینکه شما تمام قد در یک اتاق حاضر شوید و از این طرف و آن طرف صداهایی در نقد و گاه فحاشی و توهین و افشای زندگی خصوصی به گوشتان بخورد بدون آنکه بدانید این صداها متعلق به کیست و یا حتی از کدام جهت است. در این شرایط ناخودآگاه توانایی دفاع از خودتان را نخواهید داشت و ممکن است حتی عصبی شده و به پاسخهای احساسی و دور از شان روی آورید و تازه این همان چیزی است که مخاطبان بی نامتان را جری تر و خوشحال تر خواهد کرد و ....
لذا آنچه به نظر می رسد اینست که ما به عنوان صاحبان وبلاگها که حداقل محیط کامنتینگ خود را در اختیار داریم اجازه نشر چنین کامنتهایی را ندهیم و وبلاگمان را محیط نبرد ناجوانمردانه اینچنینی قرار ندهیم و از طرفی وقتی در مقام خواننده سایر وبلاگها نیز قرار می گیریم وقعی به چنین کامنت هایی نگذاریم. حتی بالاتر از این ممکن است روزی خودمان آماج چنین حملاتی قرار گیریم که بازهم بهترین راه مقابله، نادیده گرفتن و عدم وارد شدن به مباحثه با این کامنت گذاران است. مطمئن باشیم وارد شدن به بحث و جواب دادن دقیقا همان چیزی است که آنها می خواهند. پس بیاییم این بازار را برایشان کساد کنیم.
۱- در راستای ورود کلمه "شهید" به فرهنگ کوهنوردی و در جهت نهادینه شدن روحیه شهادت طلبی در این رشته چه باید کرد؟
الف- تعطیل کردن کلیه دوره های آموزشی و آموزشگاهها.
ب- جمع آوری کلیه علائم هشدار دهنده و تابلوهای راهنما از مسیرهای پر تردد.
ج- ممنوعیت فروش هر گونه تجهیزات استاندارد کوهنوردی.
د- منع هرگونه تحلیل و بازبینی حوادث کوهنوردی.
ه- تاسیس بنیاد شهید کوهنوردی!
۲- یک برنامه سطح بالای کوهنوردی از دید شما چگونه است؟
الف- زودتر از ساعت دو نیمه شب به خانه نرسیم.
ب- بعد از برنامه تا سه روز احساس مرگ کنیم.
ج- حتما مصدومیت کلی یا جزئی پیدا کنیم.
د- در مقاطعی از برنامه احساس گم شدگی و سرگردانی داشته باشیم.
ه- بفهمیم سطح آمادگیمان در این رشته در حد زالزالک است.
۳- سرپرست قوی و مناسب چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟
الف- به پشت سرش هرگز نگاه نمی کند.
ب- هر کسی ضعیفه مشکل خودشه!
ج- بتواند در صورت بروز اتفاق به بهترین نحو تقصیر را گردن خودتان بیندازد.
د- اولین نفر صعود کننده به قله است.
ه- بدون شک در حین برگشت تیم را به حال خود می گذارد.
۴- نزدیکترین سناریو به واقعیت در مورد پرونده محیط بان دنا کدام است؟
الف- محیط بان نجیب بی دلیل یک شکارچی پلید را کشته.
ب- محیط بان پلید با دلایل کاملا موجه یک جوان نجیب را کشته.
ج- یک شکارچی نجیب در راستای انتقام از کلیه محیط بانان نجیب خودش خودش را کشته.
د- یک جوان نجیب با عبور تیر یک محیط بان پلید از داخل گوشت شکار کشته شده.
ه- یک محیط بان و یک شکارچی پلید دوئل کردند و محیط بان پیروز شده.
۵- از مجموعه گزارشات و نقل ها در مورد مرگ مرحوم میرشکاری چه برداشتی دارید؟
الف- در این حادثه ابر و ماه و خورشید و فلک مقصر بودند.
ب- کلا پزشک در تیم های هیمالیا نوردی جنبه تزئینی دارد.
ج- اگر دچار حادثه بشویم، فقط وقتی به دادمون می رسند که در حال گفتن شهادتین هستیم.
د- اصولا هم هوایی درست، قرطی بازیه.
ه- تحلیل حوادث کوهنوردی کار عبثی است!
۶- چرا وبلاگ "کلاغ ها" را می خوانید؟
الف- چون صدای جیغ از اونجا می آید.
ب- به لکه های سیاه، سفید و حتی خالخال پشمی کوهنوردی علاقه دارید.
ج- می ترسید اگه نخونیدش مورد انتقادهای تیز و تند قرار بگیرید.
د- احساس خودآزاری دارید!
ه- از هرچی باشگاه دماوندی و آرشی و آنافراهانی و ... بدتون می آید.
۷- مدنی ترین و دموکراتیک ترین برخورد یک وبلاگ با کامنت های مخالف چی می تونه باشه؟
الف- عدم تایید کامنت.
ب- حذف کامنت بعد از مدتی.
ج- خالی کردن کل دق دلی های گذشته، حال و آینده با جواب دادن به اون بنده خدا.
د- حذف وبلاگ اون بابا یا ننه از لیست وبلاگها.
ه- گلچین کردن اون کامنت و اختصاص یک پست آنچنانی در اون مورد!
۸- به نظر شما مهمترین کاربرد کامنتینگ وبلاگهای کوهنوردی در روزگار فعلی چیست؟
الف- چاق سلامتی و احوال پرسی.
ب- فرار از لال مردن.
ج- دعوا راه انداختن و لذت بردن.
د- تو دهنی محکم زدن به هر کسی که زیاد حرف می زنه.
ه- عشوه های رمانتیک و با کلاس نسبت به جنس مخالف.
۹- بعد از منع ورود خانم های مجرد به پیست های اسکی، چه تمهیدات دیگری را برای سالم سازی محیط کوهستان لازم می دانید؟
الف- منع پرواز پرندگان ماده بر فراز کوهها.
ب- حذف و تغییر تمام اسامی غلط انداز و تحریک کننده مثل قلعه دختر، چشمه نرگس و ... از کوهها.
ج- استقرار هلی کوپترهای گشت ارشاد و دوربین های کنترل نامحسوس در مبادی کوهستانی.
د- تهیه و ساخت فیلم "ورود خانم ها ممنوع!" به کارگردانی فرج ا... سلحشور.
ه- تخصیص وام بلاعوض به کلیه خانم های مجرد جهت ازدواج و یا خرید قبر!
۱۰- رابطه محمدرضا خداخواه (سد ممد) با شکر مثل رابطه:
الف- فرامرز نصیری با شرم
ب- فرشید داوودی با دم کره خر
ج- مجید باغینی پور با کاف و نقطه
د- عباس ثابتیان با مارکوپولو
ه- مرحومه ساجده کشمیری با ادبیات فارسی
ما قله ها را فتح نمی کنیم! ما تنها چند دقیقه بر فراز آن ها می ایستیم و سپس برف به کمک باد رد پای ما را از بین می برد!
در مورد پرونده قتل و اعدام محیط بان دنا با دو موج خبری و البته در خلاف جهت روبرو بودیم که هریک روایتگر سناریویی کاملا متضاد با دیگری بود و کمتر وجه مشترکی بین این دو یافت می شد.
در سناریوی اول، با محیط بانی خدوم و وظیفه شناس مواجهیم که در حین انجام وظیفه با شکارچیانی بی رحم و مسلح و حتی سابقه دار! مواجه شده و در مقابله با تیراندازی آنها و برای دفاع از خود یکی را تصادفا به هلاکت می رساند. قهرمانی مظلوم و شایسته تقدیر که به شکل غیر قابل باوری با حکم اعدام و تایید آن در مراجع عالی قضایی مواجه شده. و به دنبال این سناریو موجی از احساسات پاک و البته تا حدی کور در دفاع از محیط بان به راه می افتد.
و اما در سناریوی دوم که البته با تاخیر پا به میدان می گذارد، همه چیز کاملا و ۱۸۰ درجه عوض می شود. اینبار با یک طبیعت گرد و عاشق محیط زیست مواجهیم که با دوربینی بر گردن و در حالی که مشغول تفرج در طبیعت بوده است با محیط بانی خودسر، بدون حکم و آموزش ندیده مواجه می شود و در حالی که دستش را هم به علامت تسلیم بالا برده ناگهان و بدون هیچ دلیل موجهی و تصادفا از ناحیه سینه هدف تیر محیط بان خشن قرار می گیرد!
جل الخالق! مگر می شود از یک واقعه واحد دو روایت اینچنین متضاد بتوان تعریف کرد؟ براستی چه کسی دروغ می گوید؟ جالب اینجاست که در پس هر سناریو نامهایی آشنا و بعضا بزرگ و بعضی مسؤولین به چشم می خورد. حتی نامی مانند اسماعیل کهرم در هر دو سناریو و البته با نقل قول هایی متناقض دیده می شود. گذشته از تمام تناقضات و ابهاماتی که در هریک از دو روایت فوق به چشم می خورد، یک موضوع از همه مهمتر است و آن موضوعی غیر قابل قبول از نظر عقل سالم در هر روایت!
خلاصه کلام:
اگر روایت اول را قبول کنیم پس بحث حکم اعدام که در چند مرجع هم تایید شده چه می شود و بحث از جلب رضایت خانواده مقتول چه جایگاهی دارد؟ اگر موضوع سیاسی بود تا حدی صدور حکم عجیب و غریب اینچنینی قابل هضم می نمود، ولی در شرایطی که شائبه سیاسی بودن مطرح نیست چگونه می توان پذیرفت یک مامور دولت در حین انجام وظیفه و بدون قصور با چنین حکمی مواجه شود؟
اما روایت دوم نیز کاملا قابل قبول به نظر نمی رسد، چرا که با کدام عقل سالمی می توان پذیرفت فردی بی گناه و بدون اینکه حرکت مشکوکی کرده باشد بی دلیل و بدون مقدمه هدف تیر قرار گیرد؟
واقعا با اطلاعات موجود جوابی برای این تناقضات نمی توان یافت، مگر اینکه احتمالا بازهم حقایقی باشد که کتمان و پنهان شده! چیزی که به نظر می رسد تقوای کلامی در دو روایت فوق کاملا رعایت نشده و البته بعضی از ما بدون تعمق لازم در تایید یا رد هر نقل قولی قلم می زنیم و موضع می گیریم.
بیچاره خانواده های دو طرف ماجرا که در میان این غوغاها مظلومانه و مثل گوشت قربانی باید با احساساتشان بازی شود. به هر حال اعدام و کشتن یک آدم و عجله در این باره دردی را دوا نخواهد کرد و امیدوارم مسوولین تجدید نظر کنند و وسواس بازهم بیشتری به خرج دهند. و البته در کنار آن قدری هم به افکار عمومی احترام گذاشته و اطلاعات دقیق و به موقعی ارائه کنند.
سلام به تمامی دوستان. امیدوارم خوب و خوش باشید.
هفته ای که گذشت تصمیم به اجرای یک برنامه تقریبا فشرده در منطقه علم کوه گرفتم و قصدم صعود قله تخت سلیمان بود. پنجشنبه ۲۱ مهرماه کمی زودتر از ۵ صبح از تهران خارج شدم و بعد از عبور از جاده چالوس از طریق مرزن آباد و کلاردشت و رودبارک در نهایت حدود ۱۰ صبح در قرارگاه نیمه کاره ونداربن آماده حرکت به سمت سرچال شدم. با پرس و جویی که کردم، گمان می کردم یک تیم در منطقه باشد و این تا حدودی مایع دلگرمی بود. مسیر را به سمت گوسفندسرای بریر در کنار رودخانه پی گرفتم. سیل امسال تغییرات عمده ای در این بخش ایجاد کرده و جاده خاکی تا بریر تقریبا بطور کامل تخریب شده بود. مسیر از بریر تا دو راهی کلجاران توسط دو پل به سمت چپ رودخانه رفته و مجددا به راست برمی گردد. پس از حدود یک ساعت و نیم به کشتی سنگ رسیده و تازه وقت شد تا صبحانه ای بخورم! علیرغم اینکه سه هفته از پاییز گذشته، مسیر هنوز از سرسبزی نسبی برخوردار بود. مسیر طولانی را آرام به سمت کنگلک پایین و به امید چشمه آب آن ادامه دادم. به خاطر امید به آب مسیر، آب کمی هم همراه داشتم، که متاسفانه با رسیدن به کنگلک با خشک شدن چشمه آن مواجه شدم! این برای من نوید خوبی نبود، اما به لوله آب نزدیک پناهگاه همچنان امید داشتم. با خستگی و تا حدودی تشنگی بالا رفتم و با هر سختی از کنگلک بالا و شیب لیزبنک عبور کرده و چشمم به جمال پناهگاه سرچال و رخ شمالی علم کوه و قلل آن روشن شد! ساعت حدود ۳:۳۰ بعد از ظهر بود. ریزش پیاپی و شدید سنگ از شکاف ایجاد شده روی پیشانی یخچال سرچال جالب و البته تا حدی ترسناک بود. یکبار به حدی صدا شدید بود که احساس کردم سنگ در حال ریختن روی سرم هست! با رسیدن به پناهگاه در کمال تعجب آن را کاملا خالی از آدم دیدم و مانده بودم اون سه نفری که قرار بود اونجا باشند، پس کجا هستند؟! از اون بدتر لوله نزدیک پناهگاه هم آبی در بساط نداشت! در کمال نا امیدی داخل یکی از اتاقها دو سه تا شیشه آب تمیز پیدا کردم که غنیمتی بود توی اون بی آبی! به هر صورت چاره ای نبود و ساعاتی خودم رو با گرم کردن غذا، جوشاندن آب و ... سرگرم کردم و ساعت ۸:۰۰ شب در سکوت روحانی پناهگاه به خواب رفتم. البته شب هنگام زوزه های وحشی بادهای علم کوه هر از گاهی بیدارم می کرد.
صبح پس از بیداری و آماده کردن وسایل، ساعت ۶:۰۰ به قصد یخچال پاتخت و تخت سلیمان حرکت را آغاز کردم. متاسفانه عدم آشنایی درست به مسیر، سبب شد ابتدا به طرف علمچال یعنی سمت چپ حرکت کنم و وقتی دیدم از دو راهی خبری نیست از لابلای سنگهای منطقه و با صرف وقت و انرژی مضاعف خود را به یخچال پاتخت رساندم. با عبور از روی یخچال و با توجه به توضیحات کتاب "کوهنوردی در ایران" تالیف علی مقیم، انتهای یخچال را مایل به چپ و به سمت گردنه بین شانه کوه و میان سه چال بالا کشیدم. شیبی تند و خطرناک که در ابتدا حرکت از روی یخچال و سپس سنگ و شنهای سست که زیر آن یخ زده بود قرار داشت. باد شدیدی که هر از گاهی می وزید دوبار بدجوری تعادلم رو به هم زد و چیزی نمونده بود روی یخچال سر بخورم! با توجه به خطر مسیر، ریزشی بودن شیب پیش رو و از همه مهمتر ذیق وقت و از دست رفتن زمان مفید روز، با توجه به اینکه تصمیم داشتم همانروز به تهران برگردم، از ادامه صعود منصرف شده و در نهایت راهی سرچال و سپس ونداربن شدم. این برنامه علاوه بر لذت دیدار مجدد منطقه علم کوه، درسها و تجارب مفیدی برایم داشت، که امیدوارم بتوانم در صعودهای بعدی جهت موفقیت و ایمنی بیشتر از اونها استفاده کنم. برخی از تجارب به این قرار بود:
- در صعود به هر منطقه خصوصا مناطق ناشناخته سعی کنیم از اوضاع و شرایط فصلی از جمله وجود آب در مسیر مطمئن شویم.
- در مورد کسب اطلاعات لازم برای مسیر صعود حتی در صورت شناخت نسبی از منطقه وسواس لازم را به خرج دهیم.
- شخصا فکر می کنم همراه داشتن تجهیزات ایمنی مثل کلاه کاسک و کلنگ و کرامپون در منطقه ای مثل علم کوه با توجه به یخچالی بودن و مسیرهای ریزشی از ملزومات می باشد.
- تنها رفتن به هر کوهی غلط است، اما در مورد علم کوه غلط اندر غلط!! البته کو گوش شنوا!
امیدوارم تجارب آدم آماتور و کله خرابی مثل من به درد آدمایی که تازه وارد این عرصه می شوند بخوره. و در نهایت این چند عکس را به دیدگانتان تقدیم می کنم به امید خوشنودیتان! بدرود!
با کلیک روی لینک زیر تصاویر سایز واقعی آنرا مشاهده کنید.
نمایی دیگر بعد از پناهگاه سرچال
تعمدي در ارتکاب قتل نبوده است
علي سميعي سرپرست دفتر حقوقي سازمان حفاظت محيط زيست هم در گفتگو با خبرآنلاين گفته است: تلاش ها براي گرفتن رضايت از خانواده مقتول همچنان ادامه دارد و اين اميد وجود دارد که خانواده مقتول که اجحاف بزرگي در حق شان روا شده محيط بان سازمان محيط زيست را که هيچ تعمدي در ارتکاب قتل نداشته موردعفو قرار دهند.وي ادامه داده که در 10 سال اخير اين بيستمين موردي است که دو طرف در درگيري کشته شده اند. اجراي قوانين و مقررات به شکل صحيح ميتواند مانع چنين اتفاق ناراحت کننده ايي شود چنانچه محيط بانان تحت نظارت دادگستري دوره هاي آموزشي را ميبينند و براي به کارگيري سلاح و برخورد با متخلف از آن استفاده ميکنند.وي خاطر نشان ميسازد که وقتي تخلفي رويت ميشود محيط بان ابتدا نياز به اعلام «ايست»، سپس تير هوايي و در صورت افاقه نکردن تيراندازي به سمت کمر به پايين متخلف دارد و در صورت «ضرورت» شليک به صورت جدي انجام ميشود.محيط بانان تنها زماني ميتوانند از اسلحه خود بطور مستقيم استفاده کنند که مورد هجوم و در خطر مرگ قرار گرفته باشند و از تيراندازي مستقيم به سمت طرف مقابل منع شده اند.سميعي تاکيد ميکند که نبايد به خاطر يک حيوان،يک انسان کشته شود و اين در قانون ذکر نشده اما چنين اتفاقاتي به دليل وضع شغلي محيط بانان محيط زيست رخ ميدهد. ما نميتوانيم اين قانون را تغيير دهيم اما در تلاشيم با دفاع از محيط بانان زمينه حفاظت بهتر مناطق حفاظت شده کشور را فراهم کنيم.
محيط باناني که کشته ميشوند شهيد هستند
اما محمديزاده رئيس سازمان حفاظت محيط زيست هم از محيط بانان حمايت ميکند و ميگويد:از نظر ما محيطباناني که در حين مأموريت کشته ميشوند شهيد هستند و از نظر بنياد شهيد هم در حکم شهيد است و از نظر مزاياي نيز مزاياي خانواده شهدا به آنان تعلق ميگيرد ضمن اينکه ما در سال جاري يک شهيد و در سال گذشته 8 شهيد محيط بان داشتيم.به گزارش آريا محمدجواد محمديزاده اظهار داشته است: در بدو ورود من به سازمان حدود 6 سال است تصويب يگان گذشته بود اما سازمان آن را اجرايي نکرده بود، خوشبختانه نخستين کاري که در سازمان انجام داديم پيگيري وضعيت محيطبانان بود.وي افزود: در ارتباط با مشکلاتي که پيش ميآيد بايد گفت تنها سازمان حفاظت محيط زيست نيست که گاهي اوقات براي انجام مأموريتي مأموران آن سازمان دچار مشکل ميشوند حتي نيروي انتظامي و سازمان جنگلها نيز با اين مسائل مواجه هستند.
تلاش ها بي نتيجه ماندند
گفتني است تلاش خانواده اسعد تقي زاده کارمند محيط باني که سه سال پيش در درگيري با شکارچي غير مجاز که در منطقه خاريدون دنا باعث مرگ او شده بود براي جلب رضايت اولياي دم بي نتيجه مانده و انگار همه فراموش کرده اند که همان قانوني امروز او را به قصاص محکوم کرده که پيش تر براي پاسداري از بيت المال تفنگ دستشان داده بود و اگر او به حکم دين و براي انجام وظيفه، دست به تفنگ نميبرد امروز لابد، مثل ده ها محيط بان شهيد ديگر که حتي بنياد شهيد آنان را شهيد محسوب نميکند، زير خروارها خاک خفته بودند. اکنون اما تنها دو هفته ديگر به اجراي حکم اين محيط بان باقي مانده است.
انتقاد پدر علم محيط زيست ايران از صدور حکم اعدام
پدر علم محيط زيست ايران گفت: اگر اسعد اعدام شود ديگر محيط بانان هيچ انگيزه اي براي حمايت و حفاظت طبيعت و حيات وحش ايران ندارند و حتي يک تکه از طبيعت مملکت باقي نميماند.
به گزارش مهر، اسماعيل کهرم گفت:جاي تعجب است که در مملکت ما براي محيط باني که به خاطر وظيفه شناسي حکم اعدام تعيين شود در حاليکه در ديگر کشورها به خاطر اين وظيفه شناسي ممکن است به او مدال افتخار بدهند.
به گفته وي، اگر اين محيط بان 27 ساله وظيفه شناس اعدام شود 2 هزار و 700 محيط بان ديگر چه درسي خواهند گرفت آيا غير از اين است که ديگر اجازه برخورد با هيچ شکارچي متخلفي را به خود نميدهند؟وي افزود: پيش از اين نيز در دوره رياست خانم ابتکار در سازمان محيط زيست هنگامي که يک محيط بان با يکي از افسران متخلف نيروي هوايي درگير شده بود تا مرحله استيذان حکم قصاص او پيش رفت و در آن مرحله بود که توانستند رضايت خانواده مقتول را گرفته و آن محيط بان را از قصاص نجات دهند.
وي افزود: با اينکه تاييد حکم قصاص براي اين محيط بان بسيار تلخ است اما تنها نکته روشن اين حادثه عزم و نگراني خيل عظيمي از مردم و دوستداران محيط زيست براي اين محيط بان است که نشان ميدهد مردم ما تا چه حد به محيط زيست اهميت ميدهند و من اطمينان دارم با وجود اين مردم آگاه، اين محيط بان وظيفه شناس هرگز اعدام نميشود.به گفته وي، البته از آنجايي که خانواده مقتول نيز به هر حال عزيزي را از دست داده اند و گفته ميشود که شکارچي مقتول از شکارچيان حرفه اي نبوده و خانواده محترمي دارد سازمان محيط زيست بايستي براي دلجويي از خانواده مقتول اقدام کند.
|
|